مصاحبه با رادیو زمانه که دو ماه قبل انجام دادم.
در اینکه تهران از نظر فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و اصولاً به لحاظ امکانات شهری مرکزیت دارد، تردیدی نیست. شاید به همین دلیل پیش از انقلاب بسیاری از نویسندگان و شاعران ایرانی که اغلبشان هم در شهرستانها متولد شده بودند، برای برخورداری از امکانات فرهنگی کشور و عرضه بهتر آثارشان به تهران مهاجرت میکردند. مهاجرت به تهران البته فقط به نویسندگان شهرستانی محدود نمیشود، بلکه بسیاری از دهقانان نیز بهخاطر تبعیضها و نابرابریهای اقتصادی و در آرزوی به دست آوردن کار از روی زمینهایشان کنده میشدند و به تهران مهاجرت میکردند.
آیا بهراستی تهران شهریست که در آن استعدادهای ادبی پرورش مییابند و شناخته میشوند؟
بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که اصولاً یکی از دلایل شکلگیری انقلاب همین روستائیان حاشیهنشین و زاغهنشینان بودند. در برخی آثار نویسندگان ایران، برای مثال در داستان «سایه به سایه» نوشته غلامحسین ساعدی و در رمان دو جلدی «بچههای اعماق» از مسعود نقرهکار میتوان با فرهنگ این حاشیهنشینان آشنا شد. «جای خالی سلوچ» نوشته محمود دولتآبادی هم به کنده شدن اجباری دهقانان از روی زمینهاشان و مهاجرت ناگزیر آنان به شهر در سالهای پیش از انقلاب میپردازد.
اما آیا پس از انقلاب از نظر فرهنگی وضع شهرستانها دگرگون شد یا اینکه هنوز هم شهرستانها از نظر فرهنگی و اقتصادی از یک زندگی پیرامونی برخوردارند؟
رضا قلیزاده، وبلاگنویس و کاریکلماتوریست اهل گرمسار است و تحصیلاتش را در رشته روابط بینالملل به پایان رسانده است. او از تمرکزگرایی به عنوان یکی از ویژگیهای مهم ایران یاد میکند و درباره وضعیت فرهنگی شهرستانها میگوید: «معمولاً دانهدرشتهای ادبی، سیاسی، فرهنگی و ورزشی در تهران گردهم جمع میشوند. البته این خاصیت جامعه ایرانی و از ویژگیهای تمرکزگرایی در حوزه فرهنگی و سایر حوزهها است. از طرفی به دلیل توزیع ناعادلانه بودجه در شهرستانها، امکانات رسانهای در تهران متمرکز هستند، در حالیکه در شهرستانها بودجه انجمنهای ادبی و فرهنگی و حتی “ان جی او”ها بسیار محدودتر از هیأتهای مذهبی است. البته وضعیت مراکز استانهای بزرگ مثل اصفهان و خراسان رضوی بهتر از شهرستانها است. به نظرم این روش درستی نیست، بودجه باید تقسیم شود. بسیاری نتوانستند به شهرهای بزرگتر یا مرکز استان بروند از این رو استعداد آنها در زمینه ادبیات، شعر یا ورزش از بین رفته است.»
رضا قلیزاده: از نظر حاکمیت جمهوری اسلامی جمع شدن عدهای دور یکدیگر هم خطرناک است. اساساً پاشنه آشیل جمهوری اسلامی “ان جی او”ها و محافل ادبیست. چرا که میدانند این روشنفکران هستند که محفلی ایجاد میکنند و میتوانند سر بزنگاههای تاریخی، تحولی ایجاد کنند.
امید صباغنو، از سال ١٣٧۶ به شعر روی آورده و تاکنون از او سه مجموعهغزل منتشر شده و یک مجموعه غزل دیگر هم در دست انتشار دارد. او درباره وضعیت فرهنگی شهرستانها و امکاناتی که برای شاعران و نویسندگان وجود دارد، میگوید: «من مدتی در شهرستان زندگی کردهام و در جلسات ادبی که در شهرستانها برگزار میشود هم شرکت کردهام. بهنظرم تهران با همه شهرها فرق میکند. تهران کلانشهری است که همه چیز در آن بهگونهای کلان تعریف شده است. همین موضوع باعث میشود که شاهد کوچ دوستان نویسنده و شاعرمان از شهرستانها به تهران باشیم. آنها عملاً در شهرهای کوچکتر از تهران راهی برای موفقیت خود نمیبینند و به اصطلاح آب در هاون میکوبند. در تهران امکان شرکت در جلسات اسم و رسمدار و دیدار بزرگان مهیاست. تهران امکان برقراری ارتباط با ناشران خوب را به شاعران میدهد و همین قضیه باعث میشود روزبه روز بر تعداد شاعران و نویسندگان شهرستانی در تهران افزوده شود.البته این را هم بگویم که در حال حاضر تعداد زیادی از شاعران خوبی که تهرانی حساب میشوند، تهرانی نیستند و فقط ساکن تهران هستند.»
مهاجرت اما فقط به دلیل تبعیضهای فرهنگی و اقتصادی اتفاق نمیافتد. حرکت از پیرامون به سوی مرکز هم فقط به مهاجرت از روستا به شهرستان و از شهرستان به تهران محدود نمیگردد.
پتروس هان، جامعهشناس برجسته دلایل متعددی را برای مهاجرت انسانها و ریشهکن شدن فرهنگی آنان برمیشمرد: افزایش جمعیت، دلایل اجتماعی – فرهنگی برای مثال تبعیضهای قومی، ناآرامیهای سیاسی، محرومیتهای اقتصادی، بحرانهای زیستمحیطی و همچنین جنگهای داخلی. مجموعه این عوامل باعث شده که ملتها با فرهنگهای گوناگون در عصر ما با یکدیگر تصادم داشته باشند. هانس مگنوس انسنزبرگر در جستاری به نام «مهاجرت» خط سیر اقوام و ملتها را ترسیم میکند و نشان میدهد که چگونه مهاجرت گسترده انسانها در دوران ما، پیرامون و مرکز را با یکدیگر در یک تعامل و تصادم فرهنگی قرار میدهد.
رضا قلیزاده در این میان به سویههای مثبت و برانگیزاننده مهاجرت فرهنگی اشاره میکند. میگوید: «این رفت و آمدها بین مرکز و پیرامون باعث شکوفایی آثار شاعران و نویسندگان میشود.»
او در ادامه میافزاید: «در طول این سالها کمتر شاعری دیدهایم که به صورت محلی یا در حوزه فرهنگی یک نقطه خاص بیندیشد. بیشتر شعرا فرامنطقهای میاندیشند. به خاطر همین ارتباطات و مهاجرتهاست که گویش مشهدی، لهجه اصفهانی یا لهجه لری در شاعران تأثیر گذاشته است. اصولاً اقتباس از فرهنگ و محیط باعث غنای یک اثر ادبی میشود. چه بسا که اگر مهاجرت نمیکردند به آن غنای ادبی نمیرسیدند. »
بسیاری از شاعران ساکن در شهرستانها این را حق خود میدانند که در محافل و نشستهای نقد ادبی پایتخت حاضر شوند و امید دارند که به این ترتیب آثارشان در سطح وسیعتری دیده و معرفی شود.
قلیزاده میگوید: «ما در شهرستان گرمسار، سارا حیدری و علی رضا غزوه، دو شاعر مطرح کشوری را داریم که البته خارج از گرمسار زندگی میکنند. این دو پتانسیل شاعری داشتند ولی برای بیشتر شدن ظرفیت شعری خود به شهرهای بزرگتر رفتند و با شاعران بزرگ و مطرح کشور ارتباط گرفتند. از سوی دیگر شاهد هستیم که بسیاری از شاعران و نویسندگان که از شهرستانها به تهران آمدند همانند سایر شهروندان تهرانی با موج گرانی روبرو شدند، از اینرو به کرج، نزدیکترین شهر به کلانشهر تهران رفتند و ماندگار شدند. به طوری که کرج اکنون به یک قطب ورزشی و فرهنگی تبدیل شده است. با استان شدن کرج این شهر به پتانسیلی برای تمرکز شاعران و تشکیل انجمنهای ادبی تبدیل شده است. این موج پیش از این در تهران ایجاد شده بود.»
دکتر محمد رضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر فلسفه در گفتوگویی که بابک مینا با او انجام داده، پیشینه شکافها و تبعیضهای اجتماعی را برمیرسد. میگوید: «در تلاطم انقلاب، عدهای از حاشیه به جانب مرکز روی آوردند، در نهایت یک نظام تبعیض جدید ایجاد شد که هم مجموعهای از تبعیضهای برنامهای برقرار کرد و هم بُعد تازهای به شکاف مرکز و پیرامون داد. توده انبوهی را به سمت مرکز کشاند، در حالی که جایی نمیتوانست به آنها بدهد. آنان پا در رکاب ماندهاند و آنچه وضعیت را در ایران بسیار پیچیده میکند حاشیهای است که هنوز چشمش به مرکز است و در شرایطی ممکن است سختترین ضربه را به مرکز بزند. رصد کردن این توده کار مشکلی است.»
امید صباغنو هم نظام تبعیض را به عنوان یکی از مهمترین عوامل ریشهکن شدن شاعران و نویسندگان ایرانی از زادگاهشان برمیشمرد. او میگوید: «همه ما به نوعی از سرزمین مادریمان کوچ کردهایم با این امید که چیزهایی را که در شهر خودمان نداشتیم در تهران بیابیم. اگر مسئولان امر بستر را طوری مهیا میکردند که هر کسی بتواند در شهر خودش به فعالیت بپردازد و در عین حال از امکانات کافی برخوردار باشد طبیعتاً الان نباید شاهد کوچ روزانه دوستان شاعر میبودیم. اما هستیم. یعنی هنوز کملطفی مسئولان شهرستانی ادامه دارد و کوچ اجباری دوستان شاعر هم همینطور.»
امید صباغنو: ما از سرزمین مادریمان کوچ کردهایم با این امید که چیزهایی را که در شهر خودمان نداشتیم در تهران بیابیم.
در استان تهران ۶۰۰ کتابخانه عمومی وجود دارد، در حالیکه در استان هرمزگان فقط ۵۳ کتابخانه وجود دارد. البته تعداد کتابخانههای عمومی در کشور به هیچ وجه بیانگر این نیست که تا چه حد مردم به کتابهای مورد علاقهشان دسترسی دارند. معمولاً کتابهای مذهبی یا آثاری که مورد تأیید حکومت است به کتابخانههای عمومی راه پیدا میکند. اما با اینحال از همین آمار ساده میتوان به ژرفای فقر فرهنگی در برخی مناطق محروم ایران پی برد. در شهرستانها معمولاً همین کتابخانههای عمومی، با اهداف رسانهای از پیشتعیین شده، انجمنهای ادبی هم برگزار میکنند. به دلیل همین سیاستهای فرهنگی رسمی و بهفرموده، شبکههای اجتماعی و وبلاگها بهتدریج جایگزین فصلنامهها و گاهنامههای مستقل ادبی و همچنین محافل شعرخوانی و داستانخوانی شدهاند.
رضا قلیزاده درباره رویکرد مسئولان وزارت ارشاد در برابر محافل ادبی و آینده انتشار آثار فرهنگی در ایران میگوید: « به خاطر مخالفت دولت، تبادل ارتباط، حضور مستمر و نزدیک و نقد شعر در ایران کمتر است چرا که دولت اجازه نمیدهد گروهی در ایران شکل بگیرد. از این رو همه به نت روی میآورند. از طرفی میبینیم دیدار حضوری با شاعران بزرگ و محافل ادبی بسیار کاهش یافته است. برای نمونه، مشابه جایی مثل کافه نادری که روزگاری پاتوق فرهنگی شاعرانی نظیر صادق هدایت و شاملو در تهران بود اکنون وجود ندارد. اساساً اجازه تأسیس چیزی به اسم پاتوق فعالان ادبی نه تنها در تهران بلکه در اصفهان، مشهد یا شهرهای کوچک نیز صادر نمیشود. این در حالی است که در کشور همسایه ایران، ترکیه، وجود تعداد زیاد کافهها و پاتوقهای فرهنگی به یکی از عوامل رشد ادبیات ترک تبدیل شده است. این کشور شاعرانی نظیر ناظم حکمت دارد که تقریباً با ما همدوره هستند. در حال حاضر کسانی که در ترکیه هستند و کمترین استعداد در زمینههای هنری و ادبی دارند شناسایی و حمایت میشوند. این درحالی است که متأسفانه بیشتر محفلهای دائم ادبی و خانگی شعرخوانی و نقد ادبی در ایران تعطیل شدهاند.»
باید در نظر داشت که بسیاری از شاعران جوان به ویژه شاعران ساکن شهرستانها با هزینه شخصی کتابهایشان را در شمارگان ۳۰۰ الی ۵۰۰ نسخه منتشر میکنند و سپس در عرضه آثارشان با مشکل روبهرو میشوند.
قلیزاده در ادامه به شدت یافتن رویکردهای سلبی دولت در برابر فعالیتهای فرهنگی اشاره میکند و میگوید: «در سالهای اخیر دامنه خط قرمز دولت دور حوزههای فرهنگی تنگتر شده است. این محدودیت شامل غزلسرایان و شاعران اجتماعی نیز شده است. حتی ایرانیهای مسیحی یا زرتشتی هم اجازه ندارند که در مورد نگرش مسیحیت یا زرتشتی اثری ادبی بنویسند. در گذشته شاهد سختگیریهای دولت برای کانون نویسندگان ایران یا انجمن قلم و بستن فلهای نشریات بودیم و امروز از نظر حاکمیت جمهوری اسلامی جمع شدن عدهای دور یکدیگر هم خطرناک است. اساساً پاشنه آشیل جمهوری اسلامی “ان جی او”ها و محافل ادبیست. چرا که میدانند این روشنفکران هستند که محفلی ایجاد میکنند و میتوانند سر بزنگاههای تاریحی، تحولی ایجاد کنند. آقایان به این نکته به خوبی واقف هستند و در داخل ایران با همه نوع نشستی مخالفت میکنند مگر اینکه این نشستها به حاکمیت مشروعیت بدهد. اساساً جامعه ایران جامعه آزاد و پویایی نیست حتی برای برگزاری محافل خصوصی دو یا سه نفره نیز مشکل ایجاد میکنند. در برخی از نقاط دنیا به ویژه حکومتهای دیکتاتوری برای مثال در کشور چین فعالیت نویسندگان و شاعران بسیار محدود است. اینجا در ایران نیز میبینیم که خط قرمزهر روز تنگتر از گذشته شده است. در این سالها اغلب دیدارهای شاعران و نویسندگان یا در جلسات شعرخوانی صورت میگیرد یا در مراسم ختم و تشییع جنازه و کنار قبر یک هنرمند. اساساً این دیدارها نه به بهانه تولد یا ازدواج یک هنرمند بلکه به بهانه مرگ یک شاعر یا نویسنده صورت میگیرد.»
حسین جنتی که نزدیک به ۱۵ سال است غزل میسراید، بر آن است که زندگی در شهرستانهایی که از امکانات اندک فرهنگی برخوردارند مانع از شکوفایی و شناخته شدن استعدادها میشود. او میگوید: «با شرایط موجود هر کس از تهران دور باشد کلاهش پس معرکه است. شما اگر استعداد شگفتی هم داشته باشی، در شهرستان صدایت به جایی نمیرسد.»
شاعران در شهرستانها همواره گلایه دارند که به صورت گمنام و بدون داشتن محفل یا نشستی ادبی، شعرهای بسیار خوبی ارائه میکنند اما کمتر ناشری از آنها حمایت میکند از این رو اصلاً دیده نمیشوند. در بیشتر مواقع نیز بسیاری از ناشران با شعرهای شاعران ساکن در شهرستانها به صورت حرفهای برخورد نمیکنند به طوری که اغلب ناشران خصوصی ترجیح میدهند شعرهای شاعران صاحبنام را منتشر کنند و کمتر برای شاعران تازهکار و جوان سرمایهگذاری میکنند.
حسین جنتی: با شرایط موجود هر کس از تهران دور باشد کلاهش پس معرکه است. شما اگر استعداد شگفتی هم داشته باشی، در شهرستان صدایت به جایی نمیرسد.
حسین جنتی که چندی پیش مجموعهای از اشعارش به نام «ن» را منتشر کرده است، در ورامین، در جنوب شرق تهران زندگی میکند. او میگوید: «من در یک فاصله سی – چهل کیلومتری تهران ساکن هستم و فکر میکنم همین فاصله کافی است تا شما از کاروان جا مانده باشید، خوشبختانه به خاطر نزدیکی به تهران هر روز در تهران هستم و در واقع فعالیت ادبی من هم در تهران ادامه پیدا میکند، ورامین هیچ جایی برای پیشرفت ندارد، همه بزرگان در تهران هستند و بهترین جلسات و همایشها در همین تهران برگزار میشود.»
در سالهای پیش از انقلاب محافل ادبی در برخی شهرستانهای بزرگ ایران رونق داشت. محفل ادبی جنگ اصفهان منشأ تحولات ژرف در داستاننویسی ایران بود و مهدی اخوان ثالث و دکتر شفیعی کدکنی از محافل شاعران خراسانی برآمدند. در آن سالها معمولاً اگر شاعر یا نویسنده با استعدادی از شهرستان به تهران مهاجرت میکرد، شناخته و حتی گاهی مشهور میشد.
در چند سال اخیر بسیاری از شاعران شهرستانی، زندگی در تهران را به ماندن در شهر و دیار خود ترجیح دادند. اگرچه آنها نیز شعرشان را به گوش تهراننشینان رساندند، اما بیشتر آنها پس از مدتی به خاطر مصائب و مشکلات این کلانشهر به حومهها رانده شدند. البته بیشتر این شاعران پس از مدتی فاصله گرفتن از تهران، محافل فرهنگی و ادبی بسیاری تشکیل دادند. اکنون بسیاری از این شاعران پس از سالها زندگی در تهران یا حومه پایتخت، به فکر بازگشت به شهر و دیارشان هستند. برخی دیگر نیز به خاطر مشکلات ناشی از سوءمدیریتهای فرهنگی و تنگناهای موجود در ادامه فعالیتهای فرهنگی خود، ناامید و دچار روزمرگی شدهاند و در خیال شهر و زادگاهشان روزگار میگذرانند.
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
من اورهان ولی،
پدیدآورندهی مصرعِ مشهورِ
« چه حیف شد سلیمان افندی » …
شنیدهام نسبت به زندگی خصوصیام
كنجكاو شدهاید.
تعریف میكنم:
اولاً آدمم، یعنی
حیوانِ سیرك و اینجور چیزها نیستم.
دماغ دارم، گوش دارم،
كه خیلی هم تعریفی ندارند.
ساكنِ خانهای هستم،
جایی كار میكنم.
از یك پدر و مادر به دنیا آمدهام.
نه سرم در ابرها سِیر میكند
نه مُهرِ نبوتی در پُشتم دارم.
نه به اندازهی پادشاهِ انگلیس
متواضعم،
نه مثلِ كارگرِ طویلهی جلال بایار بیگ
اشرافزادهام.
اسفناج را خیلی دوست دارم.
تازه
دیوانهی پیراشكیام.
چشمم به مال و ملك نیست.
باور كنید نیست.
با پای پیاده اینور آنور میروم،
و مثل ناشناسها مسافرت میكنم.
اُكتای رفعت و ملیح جودت
نزدیكترین دوستانماند.
و یك عشقی هم دارم، خیلی محترم است؛
اسمش را نمیتوانم بگویم،
كه تاریخادبیاتنویسها پیدایش كنند.
به چیزهای پیِ ا افتاده میپردازم،
« چیزهای پیشِ پا افتاده »ای كه به آنها نمیپردازم
فقط بینِ اُدباست.
از كجا بدانم،
شاید هزار و یك ویژهگی دیگر هم دارم …
اما چه ضرورتی دارد
همه را ردیف كردن؟
آنها هم چیزی مثل اینها هستند. ¡
ترجمه :"شهرام شیدایی"
برچسبها:
ادبیات ترکیه
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
مرا نترسان یار ..مرا نترسان دوست..مرا مترسانید ...
من لولوی شب های این دژخیمانم/ من سایه خیال پشت پنجره این جلادانم.
"من از سرودن شعری بلند نمی ترسم "
ندا و نغمه کودکانمان به چهره شان ترس کشیده است...
شراره چشم دخترکی عاشق٬ به تختشان شعله افکندست.
مرانترسان دوست / که خود از ترس لرزانند.
طنین ترس را در خطبه هاشان نمی بینی؟! / تحمل کن کمی دیگر که در تاریخ یک لحظه است.
"من از سرودن شعری بلند نمی ترسم "
شعر بلند من یک "تک هجای فریاد" است.
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
کسی که قالیباف است نباید روی حصیر بنشیند... یعنی چه؟
1):قالی باف باید روی صندلی شهرداری بنشیند .
2):روی حصیر جایی برای قالی باف نیست؟
3):هفت گدا روی یک گلیم بخسبند ولی دو نفر (یکی قالی باف) روی یک حصیر نگنجند.
4):روی حصیر نشستن و تظاهر به ساده زیستی از آن قالی باف نیست .
دوستان کدام گزینه به معنی جمله "مافوق " نزدیک تر میباشد؟.
عدد و نظر را بنویسید تا در قرعه کشی یک واحد چاردیواری نقلی در مکان جدید شما را شرکت دهند.
برچسبها:
ساده بود,
ساده زیست,
ساده حرف می زد
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
از اینکه مدتی نبودم عذر خواهی میکنم.
کم کاری من و شاید بیکاری من بخاطر پرکاری دیگران است.
بطور کلی اگر هر کشوری و هر مملکتی دولتمردانش دارای چندین پست و سمت باشند بی ریا و کلک برای مردم سرزمین شان کار کنند و واقعا خدمتگزار و خادم مردم باشند , آنوقت بسیاری از جوان ها بیکار میشوند.
واقعا باید تشکر کنیم از این همه خدمتگزار که شبانه روز در خدمت مردمند. بارها شاهد بودم که در تلوزیون خودشان گفته اند که وقتی برای استراحت ندارند و شبانه روز کار میکنند.و هر کدام از اعضای دولت بجای صد ها نفر (برای اینکه ریا نشود گفتند چندین نفر) , کار می کنند .
"ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا" ما کار نکنیم !!
اینها را گفتم تا کم نوشتن خودم را توجیه کنم...هرچند توجیه کردن را هم از دیگران یاد گرفتم.البته فیس بوک هم بی تاثیر نبود.
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
بالاخره پروژه کلید خورد.سناریو نوشته شد و در حال معرفی بازیگران هستند.خلاصه ای از متن داستان هم به اطلاع عموم رسانده شد.خیلی پیچیده نبود.منتظر فرصت بودند.مثل قضیه عراق بازی را تمام می کنند.
البته در مورد عراق پس از اتمام کار رئیس سازمان سیا که اخبار دروغ به امریکایی ها در( خصوص وجود سلاح های هسته ای و شیمیایی در عراق) داده بود از سمتش استعفا کرد یا عوضش کردند.در مورد ... این هزینه را هم نمیخواهند پرداخت کنند. اما این دفعه یکی از خودشان اعلام کرده که ... در حال طرح ریزی برای حمله شیمیایی به مردمش است.پس این هم مثل صدام تکلیفش به زودی معلوم میشه.بقول ترک ها:گول گوله یا بای بای.یا در پروژه عراق بوش جلوی دوربین آمد و با لهجه تکزاسیش گفت:این یک پیام برای صدام است ...بازی تمام شد . و...برچسبها:
عاقبت دیکتاتورها
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
دولت انتقالی تشکیل شد...چندیست که این اخبار را می شنویم.
بنظر می رسد که با تشکیل دولت انتقالی دموکراسی هم در این کشور ها به جریان می افتد .یعنی به همین سرعت ؟!!
دولت انتقالی همانند خط لوله انتقال آب و نفت همان کار را در گذشته صورت می گرفته مجددا انتقال می دهد.مگر نه اینکه خط انتقال نفت به تعدادی لوله کنار هم کار گذاشته می گویند و کار آن انتقال نفت می باشد .پس دولت انتقالی هم همان کار های دولت قبلی را انتقال خواهد داد.
تا وقتی در کشور های نفتی نفت وجود داشته باشد تا وقتی توسعه اقتصادی از راه انتقال نفت با خطوط انتقالی صورت می گیرد دولت انتقالی همان لوله های قبلی دولت هستند که همان چیز را از درون خود عبور می دهند همان دیکتاتوری سیاه با غلظت کمتر.
چگونه یک شبه دیکتاتور ها دموکرات می شوند؟!! چگونه میتوان از لوله های انتقال نفت یک شبه آب انتقال داد بدون اینکه طعم و مزه آن تغییر کند؟!! (آیا فرهنگ قبیله ای عشیره ای در این گونه کشور ها اجازه رشد به دموکراسی در تمام عرصه ها را می دهد ؟)
امیدوارم ابتدا مجاری انتقال قدرت را پاکسازی کنند و کانال های نظارتی مانند مطبوعات آزاد که چشم دموکراسی هستند را ایجاد کنند آنوقت به آنچه می خواهند میرسند.
برچسبها:
آزادی حق تمام انسان هاست
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
سلام بالای صفحتون نوشتین جامعه مدنی. سوالی که پیش می اید این است که در ویژگی جامعه مدنی میگویند که توده مردم نباید به شکل مستقیم در مسایل سیاسی ورود پیدا کنند ایا به نظرت این تعریف با ویژگی های جامعه ما سازگاره یا با نوع رفتار گروه های سیاسی مختلف چه این وری چه اون وری ایا با این رهپیمایی های عظیم یا با اردوکشی های خیابانی تناقض نداره؟(محسن )
ج: دوست عزیز ٬ جامعه مدنی تعریف وسیعی داره اما در تعریف اون باید به خصوصیاتش پرداخت .در ابتدا باید تعریف جامعه مدنی را دقیق تر بهش بپردازیم.در یکی از این تعاریف آمده: جامعه مدنی جامعه يا آن بخش از روايط اجتماعي است كه در آن مردم جدا از ارادة دولت و نهاد هاي حاكم سياسي و مستقل از آنان، حق و امكان ساماندهي و سازماندهي سياسي و اجتماعي خويش را داشته باشند و به طور يك جانبه و منفعلانه، مقهور و مغلوب اراده و عمل دولت نباشند. و در تعریف دیگه از جامعه مدنی : جايي را كه جامعه با دولت ارتباط مي يابد مي توان جامه مدني خواند.ارزش هاي جامعه مدني عبارتند از مشاركت سياسي ، پاسخگويي دولت ، عمومي بودن سياست تا جايي كه مي توان دو مفهوم جامعه مدني وحوزه عمومي را به طور مترادف به كار برد. نهادهاي جامعه مدني عبارتند از نهادهاي انجمني و نمايندگي ، مطبوعات آزاد، انجمن هاي اجتماعي . اعضاي جامعه مدني را افراد شهروند تشكيل مي دهند.» ژان كوهن
پس بنظرم یا تعریف جامعه مدنی را دقیق متوجه نشدید یا منظورتون جیز دیگری بوده...شاید دخالت نکردن توده مردم را در اعتراض های خیابانی تصور میکنید که باید بگم ٬ اعتراض از طرف مردم هم در جامعه مدنی تحقق پیدا میکنه که در تعریف گروه فشار قرار میگیرن اما مستقل از دولتند و خاسته صنفی و گروهیشان را مطرح میکنند نه اینکه از طرف دولت برای سرکوب معترضین حمایت بشن و این با تعریف گروه فشار در ایران تفاوت داره.
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
کمتر از سی ساعت به آغاز سال جدید مانده و آرزو هایی که در دل دارم بر آورده نشدن.
امیدوارم یعنی آرزو دارم سال جدید اتفاق های بزرگی رخ بده.
امیدوارم بهار سال نو به ثمر بشینه و در سال جدید تمامی کسانیکه از خانواده و عزیزانشون دور و جدا هستن در کنار یکدیگه باشن.
امیدوارم خانواده رضا خندان از ته دل خندان و شاد بشن و خانم
نسرین ستوده در کنار خانوادش و دوستانش سال های سال آزاد آزاد زندگی کنه و به جامعه اش همانطور که میخاد خدمت کنه.امیدوارم شرایطی پیش بیاد که
تقی رحمانی یکی از اسطوره های صبر و مقاومت و آزادیخواهی در کنار همسرش خانم
نرگس محمدی و دوقلو هاشون یعنی
علی و کیانا قرار بگیره .
آرزو دارم تمام آزادیخواهان از هر دسته و گروهی که به ناچار در خارج از ایران بسر می برند در سال جدید در کنار خانواده و دوستانشون باشن و آنطوری که میخوان زندگی کنند.
امیدوارم تمام عزیزانی که در بند و اسارت بخاطر آزادی بیان و عقیده خودشان و من و شما بسر میبرند در سال جدید در کنار خانواده هایشان و دوستانشان آزادانه زندگی کنند.
سال جدید را با یاد تمامی عزیزان دور از خودمان آغاز می کنم.
بیاییم در هنگام تحویل سال نو یک آرزو را به اشتراک از دلهایمان بگذرانیم و بر لب هایمان زمزمه کنیم.
بر خیز دوباره آئینه پاک کنیم
تا جامه به عشق یار صد چاک کنیم
وقتی که مرادمان رسیدن باشد
باید که غبار کینه را خاک کنیم
برچسبها:
آزادی حق تمام انسان هاست
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|
قطع روابط با غرب خصوصا انگلیس از دیدگاه اطرافیانم....
من نقل قول هایی را بدون نام از دوستان و بزرگان و اطرافیانم برایتان می گویم.و اینکه این عزیزان بدون دقت حرف هایی را مانند طوطی بر زبان می آورند و حتی در بسیاری از موارد نیم آن جمله را می گویند.مثلا می گویند....
... این قطع روابط موجب افتخار ایران می شود چرا که انگلیس و غرب هیچ سودی برایمان نداشتند.
... این قطع روابط انگلیس را ضعیف می کند چون منافعش از ایران قطع می شود (یعنی انگلیس در ایران منافع قابل توجهی داشته و حالا نخواهد داشت.)
... با قطع این روابط ما منافعمان بیشتر شد (یعنی منفعت نبردن انگلیسی ها موجب نفع ما شده)...یعنی تا الآن ثروت های ملی ما را می برده و دیگر چیزی گیرش نمی آید!!! الله اعلم!
... انگلیسی ها خیلی خیط (کنف .ضایع ) شدند که ما سفارتشان را بستیم اما آنها با عجله و شتابزده دیپلمات های ما را اخراج کردند... آنها ضرر می کنند!! (حتما ما آن چند قلم جنس انگلیسی که از آنها می خریدیم را نمی خریم بجایش از برادران چینی و مالزیایی مان می خریم ؟! والله چی بگم !! هنگیدم...
.....................................................
اما یک اتفاق مهم برای طرفداران علم جغرافی و فوتبال کشورمان رخ می دهد... به زودی سراغ چند کشور تازه کشف شده و یا ناشناخته می رویم وآن کشور ها را معرفی می کنند و تیم ملی فوتبالشان را به ایران می آورند تا بیش از 10 گل به آنها بزنیم و دوباره افتخارات جهانی کسب می کنیم.(آغای گل جهان کسی که بیشترین گل را در بازی های ملی اش زده از کشور ایران خواهد بود.)
.....................................................
و همچنین تمامی اجناس ضروری و غیر ضروری مصرفی و صنعتی با هم ست می شوند و همگی ساخت چین (MADE IN CHINA ) خواهد شد.
دانشجویانی که سرگردان هستند و نمی دانند که کدام کشور اروپایی را برای ادامه تحصیل انتخاب کنند نیز از این سرگشتگی نجات پیدا کرده و به چند کشور هند یا چین یا مالزی می روند و بین آن همه کشور اروپایی حیران نیستند.
.................................................
آسمانم دریا / زمینم دریا / هویتم دریا
خزر / میراث هزار ساله تاریخم
افسوس له شده پوتین هاست.
+
نوشته شده در ساعت توسط رضا قلی زاده
|